خرید بک لینک

رقصنده پای، پای به جهان نمی نهد

تاسف مخور که جان به جانان نمی دهند

آخر سر داماد بی گناه 

خون بر فنا بشد در دامان پاکیان

جانم فدای حاکم افراسیاب

تا آن زمان که ممکن است 

باران ببارد و بنده به سان خویش

فاطر شوم اگر حریصانه زندگی

لابد تو هم چند روز با روز مبارکی 

گریه کنی ولی فطرت شد زندگی

چالاک بندگی حاکم بر زندگی

بیاراست خدای مهربان زندگی

راز صفا چه بود راز بندگی

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 12:08

رقصنده پای، پای به زمین نمی نهدبسته به تو دارد که تقوای تو چیستبسته به این دارد که به حوری در  بهشت گویییا به ملائکه مقربینیا به خدای یگانه ی صاحب بزرگی و خلاقبسته به بینش تو داردبسته به نیرویی که افکارت را به اعمال مبدل می کند داردآری همه چیز بسته به تو ستسرنوشتت عریان وار دست خودت هستخواستی تباهش کن خواستی پر ز آرامش و معنویتبه دنبال دنیا برو ولی دنیاپرست نشوبه دنبال دین ات برو ولی اخلاق و تفکر را فراموش نکنو هرگز به دنباله روی کسی کورکورانه نرومخصوصا وقتی می خواهی از محیط امن خود خارج شویآنچنان به خدا توکل کن که او تو را حفظ کندنه امیال دنیا پرستانبی شب بخیر مسواک زدن هم به خواب عمیق فرو نرو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 12:08

پیرم و گاهی دلم یاد نوجوانی می کندقاصدک در دست بود ولی چشمک پرانی می کندخاستگاه فتیر نیست جز نان و نمکعنبر نسار و صبر و نمازخاستگاه جمعه کی باشد که دارد نامهربانی می کندچنگ چنگگ زد آن قیچی به دستاما در باز نشددر زندان دلش زندگانی می کندقنبر و عنبر یکی بودند ولیدر سرشتش حکم خاکم حکمت پرانی می کندجنگ شد در زندگی در حاکم یوسف صفتفکر می کرد دارد حکم قاضی می کندتایر ماشین زیر سر آن مجرمان چه می کندتیر باران دست حکام دیوان صفت چه می کند   شکر خدا حرص و طمع پایان پذیرد انجمن  آن عصب مغزان را خدا  شفا خواهد دهد تنها خدا خواهد دهد بر باد فنا ای انجمنتا خدا هست نگران نیستیمتا همیشه مجرمان زیر دستان ما خواهند مرد هیچ کس عاقل نشود خدا عاقل هست ما خدا را کافی هست عقل ما کافی نیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 12:08

دستور کوفته آلو شیرازی:برای 12 عدد کوفته(مواد لازم) :ماست پرچرب. 250u202a گرم. (کم نمک)کره نرم. 50 گرمتخم مرغ. 2 عددآرد. 100u202a گرمگندم آسیاب شده. 80 گرمآلو. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:29

داستان. نویسنده داستان:شاعر اصیلاسم داستان:پسته ای که جا مانداسم من سمیه است و می خواهم داستانی برایتان تعریف کنمیک شب پدرم که از مسجد با بسته ای سنگین به خانه آمدمادرم با تعحب پرسید:(( یعقوب چرا تا این موقع در مسجد ماندی.)) پدرم گفت:((برای بستهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:29

ببار باران ای نعمت خوب الهی شروع کن به باریدن در این صحرای الهی خزان آمد خوش قول است صیانت هر آنکه متقی یاشد 1اشد دعایش هست اجابت خزیدیم ما در این صحرای محشر خدایا رحم کن مروت را بیاموز و اجابت کن ستایش های ما را در این بهمن ببار بیست و دو یار رنگینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:29

رحمی به من دل شده ی بی سر و پای و بد اندیش افسرده دل و زخم زن هر فکر بد اندیش ماتم زده زنگار دلم ای خداوند هوا نشد مرهم دل دشمن خونین شما بود این نفس را بکشم راحتی ام ده گر جنت رحمان بدهی ممنونت ای دل هر جور کنی ای نفس گرم شکرت کنم ای حاتم و خاتم ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:29

ای امیر مومنان که دو پیامبر بزرگوار آدم و نوح در کنارت آرمیده اند.

من در دنیا مهمان تو هستم و به تو پناهنده می شوم ای بزرگ منش از من پذیرایی کن و مرا پناه ده.

ای سرور من خواهشم را به خیر و سعادت برآور من به خاطر مرتبت بلندی که نزد خدا داری به تو امیدوارم.

درود خداوند عظیم شأن بر تو و اجداد و خانواده و طایفه بلند مرتبه آت.

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:29

فکر عاقل کردن ام هرگز نباش من از این دیوانگی سر می روم آنچه می بینم به غیر از زندگانی هیچ نیست شک نکن دیوانه تر هم می شوم بی جهت نیست این همه زیبندگی گر نباشی زندگی مجنون شوم دور تو می گردم و آن سیرت ات کل اعجاز طبیعت می شود من در فکر فرو می روم دیوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:29

چون محرم گشت محرم می شدی با ابابیل زمستان ها تویی رنگ مستانه بگیرد خوی تو گر زمستان رفت آن دوباره دربار تهی خنجرم خرد به پیشانی ات ای خردمندان خرد، خرد هیچ گاه نمیشود گر بدن شد پر ز خون طولانی ات آن گلستان شد سیراب ز طوفانی ات عارف بنده، خردمنده، یاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:29

چون محرم گشت محرم می شدی با ابابیل زمستان ها تویی رنگ مستانه بگیرد خوی تو گر زمستان رفت آن دوباره دربار تهی خنجرم خرد به پیشانی ات ای خردمندان خرد، خرد هیچ گاه نمیشود گر بدن شد پر ز خون طولانی ات آن گلستان شد سیراب ز طوفانی ات عارف بنده، خردمنده، یاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 22:29

این دولت یزدان نفت خرامان برده ستثابت شده است نفت خرامان خورده ستتا کی بروم بپرم نفع نبرم از نفتمدر ملک جهان شاه هستم ولی فرمان ندهممن تا صبح سحر بی زارم بیدارم بیمارمای صبح نفس کش من دگر تاب ندارم درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 3:26

سینی به رغم انبوه میکده انقدر قدر نبود ای طاق تاجدارمحبس عظیم بود مشکل کجاست دیوانگان کجا بودند در این زمانمطلب به گفته کرکس که زشت نیست انجا قبا چه باشد قباله ایتاتار روزگار دیدی شگرف بود تا زندهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:54

جنگ جنگ رنگ. دیو بپا خیز. ای دشمن رنگ! کج خلق بد رنگ!! دیو بپر خیز بردار ای خدای جنگ

دادار عیش کیست؟. تویی ای بد خلق زنگی.

طلایی زنگی. تو مهمون خدایی. مترسک کد خدایی

بی حیا بی ظرفیت بی ادب برو بمیر. برو گمشو. برو ای اشغال عوضی. هرچی دلت می خواد آدم بکش تو این سرزمین که همه آرزو به دل همینن برو گمشو شروع کن آی عوضی بدرد نخور برو به ته جهنم برو ای سگ کش

ای آدم کش خودم می شناسمت که وبلاگم رو می خونی و هیچ نظری هم نمی داری ای جاسوس آمریکایی عوضی

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:54

خاک از رعشه ی گیسوی پرشان دل میثاق گذشتتا توبه تو بشکفد لولو مرجان بهتر نتواند غرانی بدهدتا زنده و مرده نگرند نگران خواهم بودتا دولت عرش ز زمین بیدار نگردد نه غماری بکنم نه سودای جانان طلبم نه ثوابی بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:54

صفحه بندی